تبليغاتX
وبلاگ اختصاصی آرش امین زاده
هیچ کس به اندازه من به رفتن از این سگدونی امید نداره .

من . . . اونقدر امید دارم که حتی امروزم رو متصل به فردا نمی پندارم.

تا کی و کجا . . . ای امید بی نوید ؟

+ نوشته شده توسط آرش امین زاده در سه شنبه سیزدهم بهمن 1388 و ساعت 11:22 |
لعنت به این ساعت زنگ دار بد صدا . . .

که بوقچی این صبح های دوست نداشتنیه .

 

+ نوشته شده توسط آرش امین زاده در یکشنبه یازدهم بهمن 1388 و ساعت 8:43 |
بعد از مدت ها فهمیدم که :

خوشبختی مثل تابلوی " لبخند ژکوند " ه که اصلش فقط تو موزه ی لووره . یعنی در واقع متعلق به شخص خاصی نیست . و البته ما اگر بخوایم می تونیم بریم و اون رو فقط تماشا کنیم .

پس ما این وسط چیکاره ایم ؟

آهان !

ما کلا تو زندگی تلاش می کنیم که کپی تابلو رو به دست بیاریم . یعنی هرکی که وضعیت بهتری داشته باشه می تونه کپی معتبرتری به دست بیاره .

کپی خوشبختی !

اینو فهمیدم و . . .

کمی راحت شدم .

+ نوشته شده توسط آرش امین زاده در سه شنبه بیست و دوم دی 1388 و ساعت 12:52 |
نگاه کن که چه تلخ است قصه ی بودن

زوال یادت نیست ؟

در آن شکنجه ی خونین بامداد هبوط

که دشنه های تولد

سپید پیکر ما را به تیغ آغشتند

ببین !

ولادت ما اولین جراحت ماست .

 

تو هیچگاه ندانستی از چه غمگینی

و هیچگاه غراب غروب غربت تلخ

به برگ ریز عزایش نخواهدت لرزاند .

تو هیچگاه نمی فهمی از چه غمگینی.

 

منم که مرثیه ی زخم باز می گویم.

حدیث ماندگی جانگداز می گویم .

تحمل عبث بار زیستن بر دوش

حدیث دوش و تحمل به راز می گویم .

 

تو ای شکوه غرور

نشسته بر کجاوه ی کام جهان عیش و سرور

به شادکامی شبهای غفلت ابدیت

ترانه ای بسرای.

غبارهای طلایی به روی زخم تو اند .

+ نوشته شده توسط آرش امین زاده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 و ساعت 12:47 |
ظریفی گفت : شهوت مثل ادویه ی وجوده و خداوند هنگام ساختن انسان و درست قبل از اونکه اونو تو فر بذاره بهش اضافه می کنه .

ظریفتری گفت : پس معلومه که وقتی خدا مردها رو درست می کرد هنگام پاشیدن ادویه ناگهان در ادویه دان باز شد و . . .

+ نوشته شده توسط آرش امین زاده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 12:7 |


Powered By
BLOGFA.COM